تبليغاتX
زندگی می گوید اما باز باید زیست...


زندگی می گوید اما باز باید زیست...

درد و دل
نویسندگان
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
با سلام

امیدوارم سر زنده و پیروز و سلامت باشید

بالاخره بعد از مدت طویلی برگشتم ...

اما با حرفی از استاد :

کودک قلب مرا دزد زمان با خود برد

و سیاهی همه از موی به قلبم جا داد

شفق شیطنت برق نگاهم گم شد

و طراوت ز رخم

رخت بربست و گلم

پرپر شد

هم سبکبالی تن

که اسیر سر سنگین و دل سنگین شد

ابر رؤیاهایم

شد غباری تیره

چشم و دل را همه بگرفت و

به سر

همسر شد

دگرم نیست نشان از خنده

دگرم نیست نشان از گریه

و کنون می بینم

بی تکان مردم چشم

بی تکان غنچه ی لب

روح خود را به سکوتی مفرط

جسم خود را زسکونی مطلق

لیکن

باز کلامی به لبم منجمد است

این زمان نیست که دزدید مرا

من خودم

کودک قلبم به حراجی دادم

به عقیده من زیبا بود و قابل تامل ... شما چطور؟!

                             





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

شعری از مرحوم حسین پناهی...

 

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود

پس چرا گشت شبانه ٬ در به در یادت نیست؟

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک ! کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست؟

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری ٬ بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

 





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

نی نامه

 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن


 

خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن


 

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن


 

نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است


 

نوای نی، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است


 

نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ


 

قلم، تصویر جانگاهی است از دل
علم، تمثیل کوتاهی است از نی


 

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

    تو را من چشم در راهم ...

 

گرم یاد آوری یا نه ...

 

من از یادت نمی کاهم ...





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

تو تقصیری نداری من اگر بارانیم سردم...

چرا که آسمانم را خودم ابری ترین کردم...

دل من قصد سیر چشم هایت داشت و من گفتم...

نرو گم می شوی آخر دل تنهای شبگردم...

و رفت و در شب چشمان تو گم شد این دل عاشق...

خدا هم گفته بود این بار دیگر بر نمی گردد...

 





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

چه کسی می داند؟!...

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟!

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!

پیله ات را بگشای...

تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی...

.................بدون شرح.......................!!!!!!!!!!!!!!

  





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

بازگشت

در صاعقه ی خشم نمایان شده بودی

ای کاش همان لحظه پشیمان شده بودی

یک باغ پر از عاطفه در خاطره هامان

مجذوب گل خسته ی گلدان شده بودی

می خواستی از قله ی خورشید بگویی

وقتی که اسیر شب زندان شده بودی

آن روز ترا پشت همان پنجره دیدم

افسوس چرا یک شبه ویران شده بودی

با شوق بهار آمدم و دیدمت اما

سیلی زده ی دست زمستان شده بودی

صد خرقه عوض کردی و سودی نگرفتی

ای کاش که یک بار مسلمان شده بودی...!

*              *               *             *          *             *              *            * 

سلام به همه...

بالاخره بعد از مدت زمان نه چندان طویلی برگشتم

جا داره از دوست خوبمون قلم فرانسه یه تشکر ویژه داشته باشم

که نوشته هاشون انگیزه ای بود برای آپ کردن لاگ...

دوست عزیز قلم ما بازار مشترکه ولی انصافا قلم شما اصل فرانسه هست!!!

صریح و شفاف و گیرا

برای اولین دوست وبلاگی و خوبمون که هیچ وقت ما رو فراموش نکردن

 

     

 گفتی ام : شعری بخوان!

گفتم : صدایم سوخته!

...نی بزن داغ مرا!

گفتم : که نایم سوخته!

مثل سروی سوخته مخروطی از خاکسترم!

آسمان! آرام تر! سر تا به پایم سوخته!

مثل یک جنگل که در کام حریقی بال ریخت!

آری امشب ابتدا تا انتهایم سوخته!

سجده بردم شعله در حجم دهانم موج زد!

باز هم سجاده در هرم دعایم سوخته!

می تپد یک آسمان پرواز در چشمان من!

جرأت پرواز دارم بالهایم سوخته!

داغ چشمان شما را شعله شعله نی زدم!

راستی!دلهایتان آیا برایم سوخته؟!

 

کلیک کنید

پشیمون نمی شید ... از هر دری سخنی ! یکی از وبلاگ هایی که من به شخصه توصیه میکنم مطالبش رو از دست ندید

در آخر برای همه آرزوی بهترین ها رو دارم ...

آرزوی عزت نفس و شرافت اگرچه تو این دوره زمونه این کلمه ها غریبه شدن...

تا بعد...





[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود
سلام عرض میکنم خدمت تمام دوستان

بالاخره امراه مجال آپ کردن وبلاگ رو داد  امیدوارم خوب و سلامت و سربلند زیر سایه خدا لحظات زندگی رو سپری کنید

در این پست بنا به مناسبت یلدا قصد دارم یه تاریخچه ای از این شب زیبا و طولانی خدمتتون عرض کنم

امیدوارم جامع و کامل و مورد پسند باشه ... منبعش رو هم آخر مطالب می نویسم

که خدانکرده سرقت فرهنگی محسوب نشه چون مطالب رو عینا کپی کردم

روی کلمات رنگی کلیک کنید توضیحات مربوط به اون از سایت منبع قابل مشاهده است

امیدوارم لحظات شاد زندگیتون مثل یلدا طولانی و آروم باشه...

واسه مسافر عزیز هم که یلدا رو تنها سپری میکنه اروزی سربلندی و خوشبختی دارم

ان شاء الله یلدای سال بعد خودش لاگ رو آپ کنه در پناه حق... 

 

 

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عده‌ای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار می‌کنند.

ادامه دارد...

برای مشاهده ادامه مطالب سری به لینک مربوط بزنید


ادامه مطلب


[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

وحشی بافقی
سلام دوستان

یه شعر زیبا از وحشی بافقی داشتم که خیلی وقت بودم می خواستم تو لاگ بذارم اما فراموش می کردم

امروز دوباره چشمم بهش خورد حیفم اومد سهل انگاری کنم

چون طولانی بود اینجا نذاشتم

اگه اشعار بافقی رو دوست دارید حتما به ادامه مطلب یه سری بزنید .

 

مهتاب شب که جامش از اختر لبالب است   ...   گر هرستاره ماه شود باز شب شب است

تا بعد ...



ادامه مطلب


[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

یکی از اشعار زیبا که استاد گلپایگانی اون رو خوندند
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد    نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

 من که میدانم که تا سرگرم بزم هستیم       مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

 پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست     بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

 من که میدانم عجل ناخوانده و بیدادگر              سر زده میآید و راه فراری نیست نیست

 پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد       نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

 پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم






[+] نوشته شده توسط sefiller در | |

مطالب پیشین

شعری از مرحوم حسین پناهی...
نی نامه


چه کسی می داند؟!...
بازگشت
صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود
وحشی بافقی
یکی از اشعار زیبا که استاد گلپایگانی اون رو خوندند
آتش
شب و غم ...
آتشی روشن درون شب
دایره...
کاروان ماه
سکوت
ساعت گیج زمان...
خورشید
گلستان سعدی ...
آینه...

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir